دختر کبريت فروش و پليس بين الملل

این چند وقته اونقدر اتفاق افتاده که نمی دونم کدومشو براتون تعریف کنم15.gif ......۲ هفته پیش منو مامانم باهم رفته بودیم فروشگاه04.gif....ماشینو تو پارکینگ پارک کردین و رفتیم که سوار آسانسور بشیم....همین که آسانسور به طبقه رسید یه مرد خارجی ازش پیاده شد و طرف ماشینش رفت(قیافش می زد شرقی باشه ولی مشکوکم می زد)...45.gifمنم سوار شدم و منتظر بودم که مامانم سوار بشه....اما انگار خبری از مامان من نبود39.gif...چند تا ژاپنی هم سوار شدند ولی من هی چی منتظر موندم مامانم نیومد....داشتم فکر می کردم که مامان من که همین الان پیشم بود یه دفعه چی شد؟؟13.gif....خلاصه قبل از اینکه آسانسور بسته بشه پیاده شدم...ولی هر چی گشتم مامانمو پیدا نمی کردم...تا ماشین رفتم و بر گشتم ولی خبری از مامان نبود34.gif....باز اومدم نزدیک آسانسور و دوباره همون مردرو دیدم.....خیلی بد نگاه می کرد....احساس می کردم الانه که بیاد یه فس کتکم بزنه45.gif.....خلاصه از آسانسور رفتم پایین و داخل فروشگاه شدم....طبقه ی سومو گشتم....بعد دوم...بعد اول................ولی مامانم نبود17.gif.....دوباره برگشتم تو پارکینگ...رفتم طرف ماشین....دوباره اون مردرو دیدم....ماشینش تقریبا نزدیک ماشید خودمون پارک شده بود.....مرده باز رفت طرف آسانسور......باز دوباره یه نگاه بد کرد19.gif.....نکنه فهمیده من ایرانیم؟؟؟......واسه چی اینقدر می ره میآد؟؟ ....چه غلطی داره می کنه؟؟؟.45.gif(البته کلی چیز دیگم گفتم که سانسور می شه)04.gif............باز یه کم فکر کردم................39.gif.....................نکنه می دونسته ما ایرانی هستیم؟؟؟.....واسه چی ماشینش اینقدر نزدیک ماست؟؟؟.....شاید از خونه دنبالمون کرده21.gif

دوباره رفتم تو فروشگاه.....طبقه سوم.....دوم.........اول..........42.gif.........نزدیک لباسا بودم.....یه قیافه ی مشکوک دیگه ..........داره دنبالم می کنه......حتما با اون بالایی هم دسته......رفتم پشت لباسا....حتی قدمو کوتاه می کردم که پشت لباسا منو نبینه21.gif(این تیکه رو وقتی واسه بابام گفتم اینقدر بهم خندید که حد نداره)24.gif.....داره نگام می کنه.....لاینارو پیچ در پیچ می رفتم21.gif.....ازش دور شدم.....سریع یه طبقه رفتم بالا......پس کجاست؟؟؟؟.........دیگه دارم کم کم می ترسم.....از شانس بدم اون روز مبایلو یادم رفته بود بیارم40.gif......دوباره تو پارکینک.......اااااه ه.....چرا این مرده نمی ره؟؟؟.......کار خودشه.....مامانمو دزدیده حالا دنبال منه ......دویدم تو فروشگاه......تروریسته...می دونم 04.gif......می خواد منو مامانمو بدزده.....بعد به احمدی نژاد می گه.....یا بی خیال انرژی هسته ای یه می کشمشون19.gif......من که می دونم اون بی خیال نمی شه21.gif....نکنه خواب دیشبم داره تعبیر می شه؟؟؟.......این مرده حتما همون مارست که تو خواب دنبالم می کرد17.gif ......اگه تا فردا پیدا نشه من چجوری عربی بخونم؟؟(امتحان داشتم).....کاش امروز خونده بودم که حداقل فردا راحت بودم35.gif ....(ولی واقعا تمام این فکرارو کردم حتی یادم بود که بعدا تو وبلاگم بنویسم04.gif).....دیگه خیلی دارم می ترسم....هول شدم....یه مرده وایستاده بود...مسئول فروشگاه بود ......بهش گفتم انگلیسی بلدی؟؟......از قیافم خوند که یه چیزی شده42.gif.....بهش گفتم مامانم گم شده24.gif......سریع منو برد اطلاعات رو یه صندلی نشوند و سعی می کرد که آرومم کنه.....براش همه چیزو گفتم...اسم خودمو مامانم.....پلاک ماشین.....ولی دیگه مردرو نگفتم....ترسیدم بزنه تو دهنم03.gif.....حالا این مردم شق شق میزد پشت من که مثلا آروم شم21.gif.....با چند جا تلفن زد.....از بلندگو صدای یه خانومه می اومد که داشت اسم مامانمو می خوند و بهش می گفت که دخترش تو اطلاعلت منتظرشه.....نیومد34.gif......مرده زنگ زد به مرکز امنیتی(فقط دیگه پلیس بین الملل کو مونده بود که خبر دار بشه..) .....بهم گفت الان پیداش می کنن....چند دقیقه بعد....تلفن زنگ زد....زنه به ژاپنی گفت که مامانم پیدا شده36.gif.....داشتم بال در می آوردم....مامانم اومد.......دویدم پیشش06.gif

حالا اگه گفتی مامانم تا حالا کجا بود؟؟؟32.gif .....هیچی...اون قبل من سوار آسانسور شده بود....و من ندیده بودمش...وقتیم که من پیاده شده بودم اون منو ندیده بود...و تمام این مدت هم داشت دنبال من می گشت24.gif24.gif .......مسئول فروشگاهم تا یه جایی دنبالمون اومد تا مصمئن بشه این مامان منه....بعدشم برگشت گفت الحمد الله 13.gif.....اون شب تا یک ساعت مامانو بابامو داداشم بهم داشتن می خندیدن

دیروز جاتون خالی منو دوستام با مدرسه رفته بودین دیزنی سی ....بهتون توصیه می کنم اگه یه وفت اوندید توکیو علاوه بر دیزنی لند حتما دیزنی سه هم برید....چون معرکه ست08.gif

منو دوستم همه با هم بودیم.....سوار یه چیزی شبیه ترن شده بودیم08.gif....ولی داخل یه کوه بود......و تاریک.....با اینکه توشو خیلی قشنگ ساخته بودن ولی حوصلمون داشت سر می رفت...همین جوری داشتیم با هم حرف می زدیم و می گفتیم که چقدر چرته04.gif .......یه دفعه از یه آبشار بلند با سرعت افتادیم پایین13.gif ....قشنگ نزدیک بود سکته کنیم ...بخصوص اینکه تو اون تاریکی جلومونو نمی دیدیم......قیافه هامون دیدنی بود10.gif.....اینم عکس کوهه

           2hgbj3c.jpg.....

بعدم ۴۰ دقیقه تو صف بودین تا سوار یه آسانسور یه هتل بشیم تا از آخرین طبقه ولمون کنه پایین04.gif

در ضمن جای قلی آرزوها خالی من یه عکس دیدنی با همسر گرامی پری دریایی گرفتم.06.gif

                            2v3mut1.jpg

یه چیز دیگم هست که اگه الان دوستام اینجارو بخونن دیگه منو نمی بینید21.gif......موقع ناهار منو زینب رفتیم مثلا واسه همه بلیت ترن بگیریم....رفتیم 04.gif...ولی نبود...بعد زینب منو اقفال کرد که بیا خودمون بریم تو صف....قالشون بزاریم10.gif....هر چی بهش گفتم می کشنمون قبول نکرد...(توجه کنید من چقدر با معرفتم) .05.gif...رفتیم تو صف28.gif ....ولی وسطش پشیمون شدیمو اومدیم بیرون04.gif ....رفتیم طرف سرزمین علاالدین....دنبال یه بازی بودیم که با بچه ها بیایم....فقط اسب بود04.gif.....زینب گفت بیا بریم سوار شیم .....بهش گفتم خجالت نمی کشی با این هیکلت بری اسب سوار شی؟؟45.gif ....آخرش رفتیم21.gif .....خیلی وقت بود که سوار اسب نشده بودم ....اگه ایران بود عمرا سوار می شدم....تهران کافیه بری اسب سوار بشی...از زندگی پشیمونت می کنن ....ولی اینجا هر چی خرس بود سوار اسب شده بود 21.gif.....بعدشم واسه بچه ها خالی بستیم که دنبال بازی بودیم44.gif

شیرین جون اگه داری اینو می خونی بدون همش زیر سر زینب بود04.gif

من از طرف فرزانه08.gif تو مسابقه ی شب یلدا باید شرکت کنم....ولی این دفعه دیگه زیاد شد...باشه دفعه ی بعد15.gif

فردا من کارنامه ی قشنگومو می گیرم....اگه منو ندیدین حلالم کنین ...واسه قلی آرزوهام دعا کنین چون مال اون قشنگتر از مال منه03.gif

محرم هر جا رفتین منو یادتون نره......دلم واسه دسته ها لک زده.......02.gif

اینم بقیه عکسایی که واستون گرفتم:

جلوی در ورودی دیزنی سی:

             2vkjfnn.jpg

             49imngy.jpg

  منطقه ی بندر مدیترانه:         

             2dion10.jpg

منطقه ی آبشار آمریکایی:            

            40mv1qt.jpg

ساحل عربی( همون سرزمین علاالدین):

          43r3bbn.jpg

         4btl24p.jpg

                          48qd8ig.jpg

            2h6rj0k.jpg

شاد باشید و شادی را به دیگران هدیه کنید11.gif

اگر زندگی سخت است من از زندگی سخت ترم

/ 265 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر تنها

سلام چرا آپ نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امید وارم که همیشه موفق باشین اگه تونستی به من هم یک سری بزن خوشحال میشم

عارف آرام

سلام خوبی زيبا بود به من هم يه سر بزن تا سلام بعدی بای بای

salam mersi sar zadi khyl;i mamnoon

خورجین

ممنون از اینکه در شناسوندن سپندارمذگان سهیم شدین! من این روز رو پیشاپیش به شما و عشقتون تبریک عرض میکنم! و از حضورتون سپاس گزارم!با مطلب دیگه ای در همین زمینه به روزم.. به امید دیدار

فانوس شب مردگان

سلام ......من و که میشناسی............راستی برا نویسندگی رو من حساب کن..............راستی راستی...........میخواست یادم برهه هاااا........................دوست دارم

فانوس شب مردگان

يک جای از اين وبلاگ خشنگتو به ما هم اختصاص بدهالان تو دلت داری ميگی اين ديگه چقد پورو...................................................................ی سری بهمون بزن

parsa

ما که وبلاکتونو تو لينک دوستانمون گذاشتيم حد اقل شما يه سر به ما بزن

بهمن

سلام.من تنارديه هستم.خوشحال ميشم بهم سر بزني. با تقديم شايسته ترين احترامات؛بهمن؛

مسعود و عسل

سلام خدمت دختر آرزوها شايد از ما دور باشی ولی دلهامون پيش همديگست شايد فاصله ها آدما رو از هم دور کنه ولی هيچ چيزی نميتونه دلهای ما ايرونيا رو از هم جدا کنه قربونه هر چی ايرونيه بامعرفته خارج از ايرونه راستی الان يه نيتی کردم ديوان شيخ عجل رو بازش کردم اين شعر اومد: معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبی خوشست بدين قصه اش دراز کنيد حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد رباب و چنگ به بانگ بلند ميگويند که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد به الطاف کار ساز کنيد ميان عاش و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد نخست موعظه پير صحبت اين حرف است که از مصاحب نا جنس احتراز کنيد هر آنکسی که در اين حلقه نيست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنيد وگر طلب کند انعامی از شما حافظ حوالتش به لب يار دلنواز کنيد شاید باور نکنی اما با خوندنش ناخوداگاه اشک تو چشمام حلقه زد انگار متحول شده باشم تفسیرش با شما

علی

سلام وبلاگ خيلی باحال بود به وبلاگ منم سر بزنيد