بعد از یک سال...

بعد از یک سال بالاخره دارم می نویسم...

بعد از یک سال درس خوندن واسه اینکه از اینجا بیام ایران درس بخونم...بعد از یک سال دوری از عزیزترین دوستام که تمام خاطرات این وبلاگ با اونا بود...بعد از یکسال با تمام سختیهاو تنهاییاش....

امروز فقط چند روزه که من از ایران برگشتم..این دفعه ایران از همیشه بیشتر تغییر کرده بود...

_همون اول راه با گم شدن چمدونم یه زهره چشم ازم گرفتن که بفهمم چه خبره..

_می گفتن با برخورد با بی حجابی قراره فساد جامعه کم بشه...این دو هفته من چیزایی دیدم که تا حالا هیچ جای دنیا ندیده بودم.

_سر کنکور دانشگاه آزاد داشتم از اضطراب سکته می کردم..هر کی می گفت یه ساختمان باید برم...وجود مامان باباهام با این دخترای عزیز دردونشونم  حال آدمو بد می کرد..من نمی دونم واقعا یه دختر 18 ساله نمی تونه خودش تنهایی بره 3 ساعت یه امتحان بده بیاد..حتما باید 3 نفر باهاش برن؟؟؟افسوس....من که از همه دنیا بی خبر بودم خودم تنهایی رفته بودم

_تو یه جایی از شهر گم شده بودم...هیچ کس حاضر نشد برای 2 دقیقه مبایلشو به من بده..یعنی همه به دروغ می گفتن که گوشی ندارن (حالا هر عمله بنایی دیگه الان که گوشی دستشها)..منم که مبایلم قابل استفاده نبود بخاطر همین تا 2-3 ساعت دنبال یه نفر گشتم.

ـ سر چهارراه منتظر بودم چراغ عابر پیاده سبز بشه دختر خالم خندید گفت: فکر کردی اینجام ژاپنه؟؟ اینجا سبزو قرمز فرقی نداره...راست می گفت

_تو داروخانه یه خانومی سرم داد زد چون ازش پرسیدم که امکانش هست اونجا برام یه آژانس بگیرن؟؟؟

_تو مطب دکتر وقتی وارد اتاق شدم دکتره زورش می اومد به مریضاش یه لبخند بزنه..حالا این که خانوم بود وای به حالا آقاش.احتمالا بهت می گفت غلط زیادی کردی اومدی دکتر...می خواستی خبرت مریض نشی

_تو پاساژ گلستان دخترو پسری رو دیدم که نزدیک بود بگیرن همدیگرو کتک بزنن..اونم جلوی ملت..یکی نیست بگه آخه شماها که جنبه ندارین واسه چی اصلا با هم دوست می شین که بعدا جلوی عموم به همدیگه هر چی می خواین بگین..

_ساعت 11 شب وسط هفته :تو سوپر استار با قیمت مساوی یه ست کامل مکدانولدز جا برای نشستن نبود...مردم کارو زندگی ندارن؟؟؟؟ کوشن اونایی که شکایت از گرونی می کنن..تا اونجایی که من دیدم مردم وضعشون بدتر که هیچی بهترم شده بود..اوناییم که از اول نداشتن بخورن هنوزم نداشتن...

_ساعت 12 شب دختری رو دیدم تقریبا همسن خودم...داشت سر چهارراه دستمال کاغذی می فروخت...

_هنوزم حتی اگه عجیب غریبم نری بیرون..حتی اگه کاری با کسی نداشته باشی هنوزم یه سری آدم الاف دهاتی که به خیال خودشون دیگه آخرشن هستن که بهت تیکه بندازن.....تازه باعث افتخارشونم هست که عرضه دارن به دخترا تیکه بندازنافسوس

_سر کنکور یه خانمی پیدا شد که کمکم کرد جامو پیدا کنم...باورم نمی شد

_ به هر کی گفتم می خوام برگردم ایران گفت دیوونه شدی؟؟ یکی ام که می خواد برگرده بهش می گن دیوونه

_برگشتنه توی فرودگاه آقایی که داشت پاسپرتمو چک می کرد ازم پرسید ژاپن خوبه؟؟؟ گفتم آره..گفت ولی هیچ جا ایران نمی شه..من هیچی نگفتم

ـ تو قسمتی که برای چک کردن داخل چمدون هاست بخاطر سنگینی چمدونم هر کار کردم نتونستمش بذارم روی دستگاه..آقایی که پشت دستگاه نشسته بود فقط نگام می کرد...من یه بار دیگه چودونم گشیدم بالا اما با همه ی وسایلی که دستم بود بازم نشد...آقاهه بازم فقط نگام می کرد...................خانومی که پشتم بود از پسرش خواست که چمدون منو بذارو روی دستگاه..پسره بدون این که نگام کنه کمک کرد تا چودونمو بذاریم بالا..فقط وقتی ازش تشکر کردم صداشو شنیدم که گفت خواهش می کنم.......من به آقاهه با تحقیر نگاه کردم

 

_تو هواپیما با یه گروه دختر و پسر کره ای دوست شدم که به عنوان توریست اومده بودن ایران..موقعی که رسیدیم کره یکیشون امد بهم 3 تا نوار موسیقی کره ای برای یادگاری داد..(ما فقط 30 دقیقه با هم حرف زده بودیم)

_یه کره ای تو هواپیما ازم آدرس ایمیلمو گرفت...هر روز برام ایمیل می زنه..آدمو به غلط کردن می اندازه

_یا آقایی تو ایران بهم قول داد که موقع تعیین رشته م کمکم می کنه..

_ هنوز هم امید هست...

امسال سال عجیبی بود:

کنکور . نبودن دوستام . پیدا کردن یه دوست قدیمی . درس خوندن تو کلاس پسرونهنگران. اتفاقاتی که تو کلاس می افته وقتی تو تنها دخترش باشی . فوت یکی از بچه های مدرسه..همه و همه امسالو عجیب ترین سال زندگیم کرد..

از 3 تا وبلاگ دلم می خواد یه دنیا تشکر کنم: شب دریا . هر چه می خواهد دل تنگت بگو . داستانهای محمد رضا...مرسی که اینجارو تنها نذاشتین( دوست با وفا به این میگن)چشمک

 

I know that it might sound more than a little crazy but I believe

I knew I loved you before I met you

I think I dreamed you into live

اگر زندگی سخت است من از زندگی سختترم

پ.ن. این پستو زورکی نوشتم..چون نمی دونستم چی بگم..برای دفعه ی بعد به نظرتون چی بنویسم؟؟؟

/ 75 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شرور

بههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ! [نیشخند] دارم همینطوری دوستای قبلی رو پیدا میکنم ! آخه میدونی چی شد ؟ وبلاگم حذف شده بود ! .... همه آدرسا پرید ! اما دوباره ردیفش کردم ! این وبلاگتم اونقد سنگینه که بالا نمیومد !!! حالا الان شد ... خوبی شما ؟

شرور

خوب کنکور هم با بد شانسی تمام تموم شد [نیشخند] ! آخه شربت آبلیمو بردم سر جلسه ! آخراش بود که داشتم با میل میخوردم ! ریخت رو پاسخ نامه اختصاصیم [نیشخند][ناراحت][نیشخند] کلا صحیح نشد [قهقهه][نیشخند]

شرور

:دی ... تو هم آپ کن دیگه بسه [چشمک] ...

نازنین.تنها

[سوال] رفتم یه وبلاگ کامنتتو دیدم فهمیدم قدم رنجه کردی[قلب] مبارک باشه که قبولیدی ایشالله موفق باشی[گل]

یه دختر خوب

سلام عزیزم خیلی خوشحالم کردی جواب دادی.راستش من از ژاپن بیشتر به طور شدیدی عاشق کره ایا هستم مخصوصن نوع جنوبیش......به خاط همون پسر جیگره.من اصن تو نخ این چشم بادومیا نبودم باور کن یک سال و چارماهه که رفتم تو کفشون اولتو نخ ژاپن ولی الان کره.(کره ایا خیلی خوشگلن).حالا بماند چی شد رفتم تو نخشون.خدایی همشون هم مهربونن هم خوشگل زیاد دارن آخه چه دلیلی داره ازشون خوشم نیاد اون بنده خداها هم ادمن دیگههههههههههههه[نیشخند]تازه ما دو تا عروس ژاپنی هم تو فامیلمون داریم خیلی خوشگلن موهای صاف تازه چشماشونم درشته خیلی هم مهربونن.خلاصه میگم بازم بیا پیشم تو هم که اونجایی بدون خیلی خوش میگذره منم به زودی ایشا..میرم کره پیشj-j.موفق باشی عزیزم بازم پیشم بیا

محمد رضا

چاک خوش شانس ... !!! [تعجب][نیشخند] منتظرتم ... [گل][گل]

حنا

عجیب... و هنوز هم دیدن تنهای بدی ها عادتمان است...

پت

سلام تو که هنوز به روز نکردی من به روزم راستی ایملت رو تو خبرنامه صبت کن که مجبور نشم این همه راه بیام اینجا[نیشخند]

دوست

سلام خیلی هاش قبول ولی خیلی تند رفتی!همیشه در هرجایی همه مثل همدیگه نیستند!درسته درصدشون کم و زیاده ولی نمنیشه گفت دیگه همه... نمیشه مطمئن بود که اگر ما تو کشور...بودیم چطوری بودیم و اونطوری نبودیم!! موفق باشید حدانگه دارتون