لینک دوستان

خط خطی های یک دیوانه
مادر من
صورتک

خاطراتچی
وبنوشت گروهی ایروا:ایرانیان خارج از کشور
askoroj
فرزانه
آخرين تير کوپيد!!!
بچه ها ی فقير برره
پرنده ی مهاجر
westlife
کلبه ی مهربونی
بی تو رو به غروب
پت و مت
اسکروج
پر کرشمه
شب دريا
رستگاری در جهنم
کاپيتان بلک
مراسم مصلوب شدن مسيحيان
آسمان بی زمين تهی است
روزهای من
رازان پرستوی مهاجر
داستان های خنده دار الهام و مهدی
oracle
من
بوی سيب سرخ
گلچین ِ شعر
خط خطي های يک ديوانه
دفتر عشق
عاشقانه ؟؟؟؟؟؟؟؟
پاتوق شيطونهای ايرونی
مرا فراموش کن
سروناز
lost-destiny
گل بانو
آدم برفی
شيشه ی لاجوردی
بيخودترين وبلاگ قرن حاضر
دنيا تو مشتمه
بی قرار
داداش رضا
سرگرمی >< آموزشی ><
داستانهای محمدرضا
blossom of life
memet
پسری با کفشهای کتانی
سلام عزیزم , عزیزم سلام
بچه هاي شرور خيام
« مرگ من »
زندگی خاکی با جامه مهندسی84
عاشق واقعی
عاشقانه ها
دنیای زیبای عکس
۩۞۩ღبیگانهღ۩۞۩
عشق
دایی احمد
عاشقانه های ستاره
نوشته هايی واقعی
خيابان عاشقی
دهانت را می بويند مبادا گفته باشی دوستت دارم
يه دختر گل
هميشه عاشق
اشکهای مسیح
پت و مت !!!!

مــنــوی اصــلــی

صفحه نخست
آرشيو
تماس

لــوگــوی وبلاگ

آرشــیــو وبــلاگ

شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤

آمــار وبــلاگ

rss

طــراح قــالــب

PersianBloger.com

 

GoodBye my dearest Tokyo

آخرین روزهایی ست که با هم می گذرانیم و من مطمئنم که چندین روز دیگر که تو هواپیما نشستم و می دانم که دیگر هیچ وقت تو را نخواهم دید چقدر برایم سخت خواهد بود.شاید برایت اشک هم بریزم. هر دفعه که سوار هواپیما می شدم یه شوق باور نکردنی ای داشتم. فکر اینکه دختر خاله ها، دختر دایی ها، پسر خاله و تمام آنهایی که دوستشان دارم تو فرودگاه منتظرم هستند تمام 13 ساعت فکرم را مشغول می کرد و من بی صبرانه ساعت ها را می شمردم. همیشه با دانستن اینکه ما باز هم همدیگر را می بینیم و من باز دوباره به پیشت می آیم خیالم را راحت می کرد.و من بی خیال از همه چیز انتظار می کشیدم.

این بار با تمام با  دفعه های دیگر فرق می کند. این دفعه جدایی ست...آن هم برای همیشه...و منو تو دیگر هیچ وقت همدیگر را نخواهیم دید...

تنها چیزی که باقی خواهد خاطراتمان و چیز هایی ست که تو به من آموختی...با شجاعت می توانم بگویم: تو بزرگترین معلمی بودی که تا کنون داشتم.

تو به من آموختی که هر جای دنیا که باشم تا وقتی قابل احترام هستم که انچه را داشتم از دست نداده باشم و از هر ملیتی که هستم با افتخار نام کشورم را بیاورم.

تو به من آموختی که بتوانم در کنار آدمهایی با عقاید و تفکرات متفاوت زندگی کنم و به تمامشان، به افکارشان و به مقدساتشان احترام بگذارم.

تو به آموختی که کارگری که در کنار جاده با دستش راه را به من نشان می دهد با مهندسی که بالای آسمان خراشی کار می کند فرقی نمی کنند چون هر دو یک کار را انجام می دهند...هر دو به مردمشان خدمت می کنند و من حق اهانت به هیچ کدام را ندارم. و هر دو به یک اندازه برای تو با ارزش هستند.

تو به من آموختی که آنچه را به دست آورده ای حاصل ساعت ها زحمت و تلاش مردمانت است و من نیز برای به دست آوردن هر چیزی باید به اندازه ی خودش تلاش کنم.

تو به من آموختی در هر جای دنیا که زندگی می کنم رعایت قوانین آن فقط نشان شخصیت من می باشد و آنهایی که رعایت آن را دور از نیاز می دانن همان هایی اند که نمی دانند که چقدر نادانند.

توکیو ی عزیزم...مرا به خاطر بسپار...مرا با تمام شیطنت هایم به خاطر بسپار...از من تمام خاطراتم با عزیزترین دوستانم در کنارت بخاطر بسپار...و یادت باشد که من همیشه احترام مردمانت را نگاه داشتم... هر چند اوندقدر ها هم که فکر کنی ازشان خوشم نمی آمد...یادت باشد که من هیچ کدام از قوانینت را زیر پا نگذاشتم و بقول بعضیا ایرانی بازی در نیاوردم....از من دختر پر انرژی ای را بخاطر بسپار که گاه شادیش را بین مردمت تقسیم می کرد هر چند آنها فقط ارواحی بودند که در کنار او شادی می کردند.

تو سرزمین آفتاب تابانی، تو شهر چراغ ها و آینه هایی و تو شهری هستی که هیچ وقت نمی خوابد و این دوست داشتنی ترین چیز نزد من بود.

مرا تا آخرین لحظه همراهی کن...مرا به سوی سرزمین پدری ام بدرقه کن. سرزمینی که خاکش تنها چیزیست که مرا دارد به سوی خود می کشاند.....تنها خاک....

و در آخرین لحظات تنها یک چیز دیگر را به بیاموز....به من بیاموز که چگونه آنچه را تو بهم آموختی در جای دیگری به کار گیرم و بار دیگر با تمام تفاوت هایش کنار بیایم...کمکم کن که به زندگی و شرایط جدیدم عادت کنم و هیچ وقت دلتنگیت را نکنم.

تو کیو ی عزیزم .....مرا به خاطر بسپار

تو را به خاطر می سپارم

توکیوی عزیزم.......برای همیشه.....خداحافظ

 

یه جایی کنار اون برج بلند نارنجی رنگ خونه ی ماست....خونه ی ما بود.

این جا یکی از  جاهاییه که من خیلی دوستش دارم...

--این پست احتمالا آخرین پستیه که این جا می نویسم....آپ بعدی ممکنه خیلی طولا نی بشه...شایدم دیگه آپ  بعدی ای در کار نباشه...این وبلاگ اینجا شروع شد...ممکنه همین حا هم تموم بشه.همه چیز بستگی به این داره که ایران چقدر به من خوش بگذرهچشمک

--حضور واقعا افتخار افرین قهرمانانمون رو تو المپیک پکن واقعا تبریک می گم بهشون...من نمی دونم  این همه آدم چجوری تونسته بودن برن اونجا...آبروریزی قشنگی بود...من که کلی با دیدن طلاهایی که چین و آمریکا درو می کردن و 5 طلایی که کشوری مثل جاماییکا برد لذت بردم...و هر دفعه سرود کشورشون خونده می شد فکر کردم که چقدر دلم می خواست الان جاشون ایستاده بودم....زحمت کشیدن...نوش جونشون........طلای هادی ساعی هم نوش جونش دستشم درد نکنه که حسرت به دلمون نذاشت...بزرگترین تبریکم لایق مایکل فلپس شناگر آمریکایی می دونم که هشت مدال طلا برای کشورش آورد....بیچاره مامانش سر هر مسابقه چقدر بالا پایین پریدزبان..دستش درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش.نیشخند

--یه چیز دیگم واستو گذاشتم که نظرتونو می خوام راجبش بگین...

این عکسی که می بینین عکس شخصه بنام ایکو هستش..ایکو یکی از بزرگترین متخصصان زیبایی در ژاپن هستش که تغییر جنسیت داده...با اینکه تو ایرانم الان این موضوع زیاد شده اما تو ژاپن خیلی عادیه که شما آدمی رو با دامن، لاک قرمز و موی بلند ببینین که سیبیل و ته ریش دارهخنده و از سیبیلاش بفهمین که آقاییه واسه خودش..بعضه وقتا فقط از صداش می تونین بفهمین.مخصوصا چون مردای ژاپنی زیاد از نظر هیکل با زناشون فرقی نمی کنن.

اینم عکس اقای ایکو...زمانی که واسه خودش مردی بودچشمک

 

و این عکس های خانوم ایکو وقتی واسه خودش خانومی شد و فقط صدای مردونش موندخنده

حالا خداییش شما اکه بودین می فهمیدین طرف قبلا مرد بوده....نظرتون چیه؟ موافقین یا مخالف؟

--اینم از این...

اگر زندگی سخت است من از زندگه سخت ترم

سایونارانیشخند

دختر کبریت فروش


نوشته ی دختر کبريت فروش در ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٦/۱٠
    پيام هاي ديگران ()   لینک

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

عناوین مطالب وبلاگ

GoodBye my dearest Tokyo :: ۱۳۸٧/٦/۱٠